زهر بودم امشب...آگاهانه آگاهانه...مار بودم...خزیدم...نیش زدم...درد پاشیدم...حال گرفتم...تلخ بودم،تلخ بودم تلخ بودم...آخ از وقتایی که عصبانیم...کاش سلام میکردم بهش...جدی...کاش زود قضاوت نمی کردم...کاش دلشُ نمی شکوندم...در هر صورت...غم دار شد دل خودمم...اومدم نشستم قلپ قلپ قهوه ی تلخ و بدمزمو خوردم...ابی گوش کردم...حتی دو سه تا گوله اشک چکید از چشمم...ولی بدجنس شده بودم امشب...تو دلم هی گفتم دلم نسو
برچسب: تنها,کنترک,خراب,مبتلا,
نویسنده: باربد پورحسین
تاريخ: يکشنبه
26 شهريور
1396 ساعت: 4:50